LOGO

مدیریت بازرگانی90دانشگاه خلیج فارس
مانند اهل فکر عمل کنیم و مانند اهل عمل فکر کنیم.
  • banner 240x80px
  • banner 240x80px
  • banner 240x80px

کشاورز

کشاورزی از یک روستای دورافتاده چندین کیلومتر را از بین برف‌های یخ زده با سختی طی می‌کند تا خود را به کلیسای روستای همسایه برساند تا در مراسم عبادت روز یکشنبه شرکت کند. وقتی به کلیسا می‌رسد به جز کشیش فرد دیگری به کلیسا نیامده بود.

کشیش می‌گوید: «فکر نکنم اجرای مراسم ارزش داشته باشد، بهتر نیست ما هم به خانه‌های گرم‌مان برویم و یک قهوه داغ بخوریم؟» و انتظار دارد که تنها شرکت‌کننده مراسم نیز با او هم‌نظر باشد.

کشاورز می‌گوید: «خب، من فقط یک کشاورز ساده هستم، اما وقتی به دام‌هایم علوفه می‌دهم، اگر فقط یکی از آنها جلو آمده باشد، مطمئناً گرسنه رهایش نمی‌کنم.»

کشیش که شرمنده شده بود، شروع به اجرای مراسم کرد؛ زنگ کلیسا را به صدا درآورد، سرودها و دعاهای مختلف را خواند و انواع موعظه و بیانات را گفت که دو ساعت طول کشید و در پایان اشاره کرد که صرفنظر از میزان نیاز، ما باید وظایف‌مان را انجام دهیم و به خاطر درسی که کشاورز به او داده بود از او تشکر کرد.

کشیش در حالی که با کشاورز از کلیسا خارج می‌شدند پرسید: «خوب بود؟»

کشاورز گفت: «خب، من فقط یک کشاورز ساده هستم، اما وقتی به دام‌هایم غذا می‌دهم، اگر فقط یکی از آنها جلو آمده باشد، مطمئناً آن را مجبور نمی‌کنم همه آنچه را که برای همه آورده‌ام، بخورد!»

------------

 


دسته بندی :

موهبت روابط

دیدن باغچه ی گل مرا یاد داستان رابطه ها می اندازد. رابطه ها دقیقا یک باغچه ی گل‌اند که وقتی به آنها بها دهیم زیبا میشوند. 

بگذارید اینگونه بیان کنم، من روزی یک باغچه گل درست کردم ،باغچه ی گل من زحمت زیادی برایم داشت یادم می آید که چقدر زمان و انرژی گذاشتم و خاک باغچه را فرغون فرغون حمل میکردم که در باغچه ی سیمانی ام بریزم و چقدر در پی رز قرمز ، به گلخانه ها رفتم.‌ اما با تمام این زحمات نهایتا من باغچه را کاشتم . روزهای اول  صبح زود به هوای باغچه ی زیبا و دیدنش زودتر و با اشتیاق تر از خواب بلند میشدم. اما...

اما همیشه اینطور نبود، نمیخواهم داستان را برایتان طولانی کنم چون خسته میشوید ، اما بعد از مدتی به دلایل غیرقابل توجیهی،  نسبت به باغچه و گلهایش سهل انگار شده بودم. تا جایی که گاهی وقت ها آب را پای گل ها باز میگذاشتم و فراموش میکردم شیر آب را ببندم و آب همینطور باغچه را پرکرده بود تا حدی که از لبه های آن بیرون میریخت .نمیدانم چرا اینطور شده بودم و اینکه چرا من انگیزه ای بیشتر برای رشد باغ گل را نداشتم؟ اما فهمیدم که از وقتی باغچهٔ خانه پژمرده بوده، فضای خانه‌مان هم افسرده رنگ شده بود. 

آری این داستان چقدر شبیه زندگی واقعیِ ماست. روزی که با شوق به یک محیط تازه وارد میشویم سعی در برقراری روابط گرم با افراد تازه و جدید میکنیم. آنقدر گرم که به صمیمی ترین دوستان هم تبدیل میشویم و شاید حاضر باشیم برای هم هر کاری را بکنیم ،اما چه میشود که بعد از مدتی این رابطه ،آن گرمی و شور سابق را ندارد و همه انگار‌  چنگ به انزوای دلگیر درونشان میزنند گویی غریبه ای هفتاد پشت باهم و رابطه ها فقط در حد ظاهر آن شور و هیجان گذشته را دارد؟ دلیلش هر چه میخاهد باشد ،نداشتن انگیزه ، آینده ای مبهم، برطرف شدن نیاز روحی شما با آن فرد یا هر چیز دیگر . من با این جواب ها کاری ندارم ولی اگر بخواهم یک نگاهی به داستان قبلیمان کنیم باید بپرسیم چرا گل ارتباطمان  بعد از کاشته شدن دیگر داشت نمیشود؟ چرا آبِ زمانمان را فقط باهم هدر میدهیم و از آن بهره نمیبریم.؟ چرا کنار هم آنقدر از ته دل نمیخندیم که نفسمان بگیرد ؟  از خودتان سوال بپرسید چرا بیشتر افسرده میشوید؟  فکر داشتن یک شغل مناسب درآینده آزارتان میدهد و نمیگذارد شاد باشید؟ یا به اصطلاح هر که بزرگتر میشود سمت زندگی خودش میرود؟؟

من نمیخواهم جوابی را بشنوم ،اما دوستان باور کنید دردنیایی که هفت میلیارد انسانِ زنده کنار هم زندگی میکنند تنها راه سعادت یا بهتر بگویم ،خوب نفس کشیدن یا تنها راه نجات انسانیت فقط یک چیز است و آن ارتباط موثر است. راه ارتباط هم فقط به سمت دوستی میشتابد ،بیاییم بیشتر باهم دوست باشیم ،خودمان را بیشتر دوست داشته باشیم و کمک کنیم دیگران هم خودشان را بیشتر دوست داشته باشند. دوستی و عشق در ارتباط تنها راه نجات بشیریت است و موهبت ارتباط فقط از خودمان شروع میشود. پس بی جهت نیست که میگویند آبادی یک دنیا از آبادی یک «من» شروع میشود. دوستتان دارم. یاعلی

 

علی فاضلی. برگرفته از کتاب دوازده ستون موفقیت اثر جیم ران 

 


دسته بندی :

بنام آنکه حرکتی اگر از ماست

برکت از اوست

به نام خداوند اندیشه های بلند و عزم های راسخ

به نام خدا

نخواستیم کوچک باشیم و تاب نیاوردیم حقارت را

مومن به درستی راه و مسلح به اعتقاد و برادری پای در نهادیم

وقرارمان این بود که از اول گام تا به آخر مردانه باشیم

بازو به بازوی هم

یکی برای همه

همه برای تعالی

رویایمان قله های دور بود

و میعادمان اینکه کم نگذاریم

پس بال گشودیم

نگزیدیم کلاغ بودن را، هزار سال زنده بر لاشه ها

به عقاب چشم دوختیم

بلند پروازی آموختیم

و بر بلند قله، آشیان ساختن را

هوای پاک ستیغ کوهها به سینه کشیدن را

آری انسان در نهایت شبیه رویاهایش می شود

امروز باز در کنار یکدیگریم، در جایگاهی بلندتر شاید، اما بر همان عزم روز اول

که عاشقانه باشیم

ایستاده ایم تا هرکس به بلندای سخت کوشیش و لیاقتش اوج بگیرد.

سلام دوستان

خدای را شاکرم که روزی دیگر زنده ام و نفس هایم را در جهت رسیدن به هدف های زندگی ام فرو می برم.

چه زیبا گفت استاد حسینی که اگر هدفی نباشد زندگی معنایی پیدا نمیکند.

زندگیتان سرشار از هدف های زیبا که ارزش رسیدن به آن را داشته باشد.

 


دسته بندی :

پاییز

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش.
باغ بی برگی،
روز و شب تنهاست،
با سکوت پاکِ غمناکش.
سازِ او باران، سرودش باد.
جامه اش شولای عریانی‌ست.
ورجز،اینش جامه ای باید .
بافته بس شعله ی زرتار پودش باد .
گو بروید ، هرچه در هر جا که خواهد ، یا نمی خواهد .
باغبان و رهگذران نیست .
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست
گر زچشمش پرتو گرمی نمی تابد ،
ور برویش برگ لبخندی نمی روید ؛
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟
داستان از میوه های سربه گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید .
باغ بی برگی
خنده اش خونیست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش میچمد در آن .
پادشاه فصلها ، پائیز .

 

سلام به همکلاسیای عزیز، امیدوارم حالتون به خوبی بهار و غمتون مثل برگای پاییز باشه. شروع سال آخری رو بهتون تبریک میگم. انشاااله امسال سالی پراز خنده باشه واسه بچه های گل ما خصوصا اینکه کنکوری هست و شور خاص خودش و تلاش برای ادامه بهتر زندگی....

چی؟ چی؟ آقا مثل اینکه وبلاگم میخواد حرف بزنه. بفرما عزیزم بفرما! میشنویم!

"منم سلام میکنم

حرف خاصی ندارم فقط دلم واسه حضورتون تنگ شده . ایشالا امسال زیاد ببینمتون . دوستون دارم اینم واسه شما "

خب بسه دیگه لوس نشو

.زنده باشین روزاتون شیرین

 


دسته بندی :

شوخی ای به نام مولوسیا

طبق گفته سجاد زیانی سیرت به استاد و در پی جواب ندادن استاد به وی ما بر آن شدیم که لطفی کنیم و به اطلاعات عمومیتون اضافه کنیم:

جمهوری مولوسیا کوچکترین کشور جهان با جمعیتی شامل سه نفر و سه قلاده سگ است. این کشور در نزدیکی شهر دایتون ایالت نوادا آمریکا قرار دارد.

"کیوین بو" رئیس جمهور این ریزکشور است. او دوست دارد با لباس های یک دیکتاتور ظاهر شود به همین دلیل لباس های پر زرق و برق نظامی می پوشد؛ عینک دودی بزرگ به چشم می زند و رفتارهای جدی دارد.

جمهوری مولوسیا به آمریکا مالیات می دهد که از نظر رئیس جمهور آن، پرداخت کمک به کشورهای خارجی است.

این جمهوری در سال 1977 تاسیس شد. تنها 6 هکتار مساحت دارد. پایتخت آن اسپرا نام دارد که در آن منزل رئیس جمهور و باغچه ها و حیات در جلو و پشت این منزل مسکونی وجود دارد. جالب اینکه در این جمهوری علاوه بر قایق کوچک، یک قطار کوچکی وجود دارد که تنها برای کودکان قابل استفاده است و به وسیله برق کار می کند.

همچنین افراد برای ورود به جمهوری مولوسیا، نیازمند دریافت ویزا و گذرنامه هستند. ویزا توسط رئیس جمهور مولوسیا صادر می شود و او خود شخصا در گذرنامه ها، مهر ورود می زند.

رئیس‌جمهور مولوسیا گفته است: شهروندان ریزکشورهای آندورا، لیختن‌اشتاین، سان مارینو، موناکو، سبورگا و "هر کشور دیگری به رسمیت شناخته شده بوسیله مولوسیا" از دریافت ویزا مستثنی است.

این کشور اداره پست، تمبر پستی، پرچم و واحد پول ملی (والورا)، نیروی دریایی و هوایی مستقل خود است.

سایت ویکی پدیا هم نوشته است: جمهوری مولوسیا یک ریزکشور است که تاکنون به جز تعدادی ریز کشور، از سوی هیچ کشور دیگر جهان به رسمیت شناخته نشده است. نام مولوسا از کلمه مورو که در زبان اسپانیایی به معنی تپه کوچک صخره‌ای است گرفته شده‌است.

این جمهوری در سال ۱۹۷۷ با نام جمهوری علیای وولدشتاین تاسیس شد ۲۰ سال حکومت پادشاهی داشت بعد به جمهوری دمکرات خلق و سپس در ۱۹۹۹ باانحلال حزب کمونیست و با تغییر عنوان از ریزکشور به کشور نظام حکومتی آن به جمهوری تغییر یافت.

این جمهوری به وسیله رئیس‌جمهور آن کوین باو، با عنوان سرورناو و خادم ملت اداره می‌شود.

دراین کشور مصرف برخی مواد غذایی از قبیل پیاز و گربه ماهی و استفاده از برخی کالاها از جمله سلاح گرم، لامپ نئون و هرنوع اقلام وارداتی از تگزاس به استثنای آهنگ‌های کلی کلارکسون ممنوع است.


پرچم کشور مولوسیا



آرم کشور مولوسیا



نقشه کشور مولوسیا - منطقه ای 6 هکتاری در ایالت نودا آمریکا









"کیوین بو" رئیس جمهور کشور مولوسیا








نیروی دریایی کشور مولوسیا





نیروی هوایی کشور مولوسیا






ویلای رئیس جمهور "کیوین بو" رئیس جمهور مولوسیا





پول ملی کشور مولوسیا به نام "والورا"







مهر ورود به کشور مولوسیا که توسط رئیس جمهور این کشور زده می شود





خیابان اصلی شهر اسپرا پایتخت کشور مولوسیا





دسته بندی :

اندر حکایت شهید بهروز صبوری

زهرا گفت خواب دیده .خواب دایی شهیدش .گفت خواب دیده داییش و پد رآقای فروزنده که شهید

شده اومدن تو خوابش .گفت داییش و شهید فروزنده کنار قبر شهید گمنامی که توی دانشگاه خلیج

فارس خاکش کردن ایستاده بودن .زهرا گفت رفتم طرفشون .کنار قبر شهید گمنام که رسیدم .تمام

مشخصات شهید روی قبرش نوشته بود گفت نوشته بود شهید بهروز صبوری .گفت داییم توی

خواب بهم گفته برو به مادر این شهید بگو پسرش رو آوردن بوشهر .بگو این همه سال از خدا

التماس کردی قبر پسرت رو بهت نشون بده اینم قبر پسرت.


زهرا داشت گریه میکرد و خوابش رو تعریف میکرد .من خواب زهرا رو باور داشتم .زهرا

بهروز دوستی بود که همیشه به دلش دخیل میبستم ومی بندم .توی دانشگاه خواب زهرا رو برای

چند نفر تعریف کردیم ولی هیچ کس کاری نکرد هیچ کس باور نکرد .به زهرا گفتم تو تلاش

خودتو کردی بیا همه چی رو بسپاریم به خدا .خدا خودش این مادر و پسر رو بهم می

رسونه.امروز ظهر زهرا بهم خبر داد خبر داد که خوابش تعبیر شده .که قراره مادر شهید بهروز

صبوری بیاد بوشهر دانشگاه خلیج سر خاک پسرش که 31 یکسال ازش بیخبر بوده...


آره بچه ها.این داستان از روایت یکی از بچه های دانشگاس.خیلی تامل برانگیزه.همیشه توی

گوش ما نسل سومیا خوندن شهدا زندن.شهدا رفتند تا ما الآن آزاد نفس بکشیم.چقدر بی حوصله

از پس این حرف ها میگذشتیم و اونا رو متهم به فرسودگی میکردیم.ما میگذشتیم ولی یه مادر

داشت تمام دردای فراق پسرشو زیر پوستش حس میکرد و لحظه لحظه های عمر عزیزشو با

چشمای گریون طی کرد به امید اینکه پسرش برگرده یا حداقل یه نشونه ای ازش بشه.بخدا

سخته.والله اگه ما کمی از دردای این مادر عزیز رو درک کنیم.بچه ای که حالا واسه خودش یه

پا مهندس شده بود دیگه پیشش نیست.دیگه عطرش تو خونه نمیپیچه.دیگه نمیتونه واسش لالایی

بخونه.

اون عزیز بعد 31 سال صبر الان پیش ماست.اومده واسه جگرگوشش لالایی بخونه.واسه دل

خستش لالایی بخونه.

مادر عزیز مقدمت روی چشمای من.خوش اومدی به خونه پسرت.

کاش دلت اینجا آرامش داشته باشه.

نمیدونم چرا ولی وقتی این مطلبو مینوسم یاد این ترانه میوفتم و زمزمه میکنم:

ته هر زمستون یه هفته به عید یه چیزی تو این سینه چنگ میزنه،شاید ترکشایی که سهم تو شد

یکیشون هنوز کنج ذهنه منه...

زندگینامه اون بزرگوار رو میتونین از این سایت ببینید
:

 http://revolution.shirazu.ac.ir/?p=14538


دسته بندی :

سرنـوشت غم انگیـز کشتـی رافـائل (تایتانـیک ایـرانی)


رافائل یک کشتی بود که سرگذشتی غم انگیز ولی شنیدنی دارد ... در دهه ی چهل و پنجاه میلادی، با وجودی که هواپیماهای مسافربری، مسیر اقیانوس آتلانتیک را به خوبی و به سرعت طی می کردند اما در اروپا ایتالیایی ها که نمی‌خواستند شکست و ضعف خود را در صنعت حمل و نقل هوایی پذیرا شوند، به تقویت صنعت دریانوردی خویش پرداختند به همین دلیل مدیران ارشد دریانوردی ایتالیا دستور ساخت دو شاهکار را صادر کردند. شاهکارهایی که پشتوانه اش دولت ایتالیا بود و چیزی نگذشت که به یک پروژه ی ملی تبدیل شد. در واقع ایتالیایی ها در گرماگرم مسابقه ی ساخت تجهیزات و توربین ها و موتورهای غول پیکری که بویینگ ها را به هوا می فرستاد، با این دو کشتی نشان می دادند که آنها نیز قادرند پابه پای سایر اروپایی ها در صنعت جایگاهی داشته باشند و کشتی های درجه یکی را برای استفاده طبقه ی مرفه دنیا تولید کنند.






اتاق های خواب و سالن های تشریفات رافائل بی نهایت لوکس و شیک بودند. حداقل در هر کابین یک حمام و توالت شیک و لوکس که با مرمرهای ایتالیایی تزیین شده بود وجود داشت. در روی هر کشتی شش استخر، سه تا برای بزرگسالان و سه تا برای کودکان ساخته شده بود. سالن تفریحاتی هم ساخته شده بود که مخاطبین به محض ورود به آن، با چلچراغ های غول آسای کریستال بسیار گرانقیمتی مواجه می شدند. در کنار این ها دو سالن نمایش بزرگ هم ایجاد شده بود که در هر کدام دو تلویزیون بزرگ قرار داده بودند. این رافائل که چنین امکانات افسانه ای داشت بارها در دنیا به دلایل مختلف رسانه ای شد. از جمله در سال 1966 یک زن ثروتمند دو ماشین شیک و گرانقیمتش را روی عرشه ی بزرگ و وسیع کشتی آورد و در آنجا یک کورس مسابقه برگزار کرد. در سال 1970 هم یك كارگردان ایتالیایی قسمتی از یك فیلم سینمایی اش را در این كشتی تهیه و ضبط كرد. بعدها در همین سال بود كه به درخواست عده ای از مسافرین قسمتی از سالن بزرگ نمایش كشتی تبدیل به زمین بازی اسكیت روی یخ شد.  هر چند كه سال 1970 (1349 ش) رافائل با یك نفتكش نروژی در اقیانوس تصادف كرد و به قول ایتالیایی ها كشتی شان چشم زخم خورد! بدبیاری و بحران گفته شد كه هیچكدام از دو كشتی میكل آنژ و رافائل برای مالكینش تولید پول و ثروت نمی كردند و دولت ایتالیا با سوبسید بالایی این دو كشتی پرخرج را زنده نگاه می داشت. در واقع دولت ایتالیا برای هر مسافر رافائل 700 دلار سوبسید پرداخت می کرد. رافائل با اینکه نُه سال بعد در سفرهای دریایی در اقیانوس های دیگر هم مورد استفاده قرار گرفت اما باز هم هزینه های گزاف و سرسام آورش به مانند خواهر دو قلویش، میکل آنژ اجازه نمی داد که این کشتی به سوددهی برسد. بحران نفت در 1974 (1354 شمسی)، باعث افزایش 217 درصدی هزینه های کشتی برای دولت ایتالیا شد.  روزنامه های ایتالیایی آغاز به انتقاد کردند و نوشتند که چرا باید پول مالیات دهندگان ایتالیایی برای "زنده نگاه داشتن خاطرات دوران عهد عتیق و رمانتیک بازی دولت" به این شکل هزینه شود. با فشار پیاپی مطبوعات بالاخره دولت ایتالیا در 1975 اعلان کرد که قادر نیست که برای حفظ این دو کشتی روزانه 100 میلیون لیره پرداخت کند. در بهار 1975 بود که دولت ایتالیا رسماً اعلام کرد که خطوط کشتیرانی ایتالیا نمی‌تواند کمک های دولت را دریافت کند. این سخن به معنای مرگ این دو خواهر بود

. در21 آوریل 1975(دوشنبه 1 اردیبهشت 1354) رافائل برای آخرین بار بدون هیچ تشریفاتی، غمگینانه بندر نیویورک را به سمت ایتالیا ترک کرد. در 30 آوریل هم برای آخرین بار در بندر جنوا لنگر انداخت و بعد از 113 بار سفر دریایی به نیویورک از حرکت کناره گرفت. سه ماه بعد هم میکل آنژ به او در بندر کم رونقی به نام لاسپیزا پیوست و هر دو درآنجا به خاموشی فرو رفتند.  در 1976 (تابستان 1355)صاحب شرکتی آمریکایی به نام "هوم لاین" حاضر شد در قبال خرید این دو کشتی مبلغ خوبی را بپردازد اما به شرطی که دولت ایتالیا اجازه بدهد این دو کشتی در همان مسیر ایتالیا، نیویورک سفر کند و از خدمه های ایتالیایی استفاده شود. اما شرکت خطوط دریای ایتالیا از آنجایی که نمی خواست بار دیگر مورد انتقاد رسانه های کشور قرار بگیرد که چرا باز این دو کشتی در ایتالیا به حرکت در آمدند، به این پیشنهاد توجه نکرد و اعلام کرد که این دو کشتی را می خواهد به بیرون کشور بفرستد. یک خرید عجیب اما چیزی نگذشت که سروکله ی خریدار دوم در پاییز سال 1976 (پاییز 1355) پیداشد:

ایران، میزبان خواهران دوقلو

شاه ایران، محمد رضا شاه پهلوی؛ مردی که بلندپروازی هایش در دنیا معروف شده بود به طرف ایتالیایی اعلام کرد که می خواهد این دو کشتی را بخرد تا آنها را به محلی تبدیل کند که کارگران شرکت نفت، پرسنل نیروی دریایی و کارآموزان ارتش ایران در آنجا و در ایام تعطیلات و مرخصی شان استراحت کنند. خطوط دریایی ایتالیا مانعی در این معامله مشاهده نکرد. مهم این بود که کشتی از ایتالیا بیرون می رفت و جنجال معترضین خاموش می شد. بالاخره در آذر ماه 1355 کشتی ها به ایران فروخته شد. به نظر می رسید ایران معامله ی خوبی با ایتالیایی ها کرد. رافائل در سال 1965 تا 90 میلیون دلار نیز قیمت گذاری شده بود اما ایتالیایی ها از سرناچاری و با توجه به شرایط اقتصادی 10 سال بعد رافائل و میکل آنژ را هر کدام به مبلغ دو میلیون دلار به ایران فروختند!  بدین ترتیب دو کشتی رافائل و میکلانژ توسط ایران خریداری شد. رافائل بزرگ بود و با عظمت؛ یک کشتی با شکوه با همه امکانات تفریحی که در زمان خود نظیر نداشت. هیچ یک از کشورهای پیشرفته آن زمان نظیر آن را نداشتند. روزی که رافائل از ایتالیا به سوی ایران در حرکت بود، مردم ایتالیا با اشک رافائل را بدرقه کردند. چون رافائلی که خودشان ساخته بودند را مجبور بودند به ایران بفروشند. رافائل در میان اشک و اندوه مردم ایتالیا، ایتالیا را ترک کرد و زیبا و خرامان به سوی ایران پیشرفت و در بهار 1356 رافائل با 50 خدمه ایتالیایی و با افزایش ظرفیت در حد سكنای 1800 نفر در بندر بوشهر پهلو گرفت. نخستین طرح كشتی "رافائل" در سال 1337 توسط ایتالیایی ها كشیده شد و رافائل به طول 276 متر و عرض 31 متر در کشور ایتالیا ساخته شد. در كشتی رافائل 850 خروجی رادیو تلفنی، 6 استخر شنا، 750 كابین (در هر كابین یك حمام و توالت شیك و لوكس كه با مرمرهای ایتالیایی تزیین شده بود وجود داشت)، 18 آسانسور، 30 سالن اجتماعات، تالار نمایشی با 500 صندلی و باشگاه های ژیمناستیك و پرورش اندام ساخته شده بود.کشتی میكلانژ هم در بندرعباس مستقر شد و از كابین های متعدد آن برای اسكان پرسنل نیروی دریایی شاهنشاهی استفاده شد. موج های دریا بوق بلند و غریبی را به گوش اهالی شهر بوشهر می رساند. مردمان بندر بوشهر وقتی از پنجره ی خانه های بافت قدیم به بیرون نگاه انداختند حیرت زده، غول سفید و باشکوهی را دیدند که به ساحل بوشهر نزدیک می شد. کسی خبر نداشت که این کشتی بزرگ و سفید که تراکم دود از دودکش های عقبش به هوا بر می خاست و بدنه اش اینچنین سفید و درخشان بود قرار است سالها مهمان ذهن و جان مردمان این شهر شود. بوشهری ها که تا به حال کشتی های زیادی را دیده بودند فوج فوج می آمدند، در ساحل جمع می شدند و با اشتیاق این کشتی زیبا را می دیدند و با زمینه ای از این کشتی عکس می گرفتند. اواخر سال ۵۷ خدمه ایتالیایی کشتی رافائل کم‌ کم به کشورشان برگشتند.

  بعد از انقلاب، طولی نکشید که ایران درگیر جنگ با عراق شد. این کشتی در دوران دفاع مقدس به عنوان یکی از مناطق احتمالی بمباران توسط عراق اعلام شد. به همین دلیل توسط یدک کش 1000 متر در کنار ساحل جابجا شد اما توسط یکی از موشکها مورد اصابت قرار گرفت و بعدها به زیر آب رفت. در سال 1362 بود که دو هواپیمای عراقی با چند موشک آن را هدف قرار دادند. رافائل در این حمله صدمه زیادی دید و در آب زمین ‌گیر شد. این کشتی که تا نیمه ‌ای از بدنه‌ در آب فرو رفته بود چیزی نگذشت که یک کشتی باری به نام ایران سلام با آن برخورد کرد و به بدنه اش آسیب جدی رساند.  بدین ترتیب کشتی اقیانوس پیمای رافائل نتوانست بیشتر از تقریبا 7 سال در کنار سواحل بوشهر دوام بیاورد و خیلی زود به افسانه ای غریب و زیستگاه آبزیان دریایی تبدیل شد. رافائل کاملاً در اعماق خلیج فارس غرق شد و آنگاه مورد هجوم عده ای از غواصان محلی واقع شد. عده ای از این افراد که خبر از گنجینه های درون کشتی داشتند، آثار گرانبها و هنری ای که هنوز در کابین ها و سالن اجتماعات کشتی و رستوران هایش باقی‌مانده بود را به یغما بردند. در حال حاضر کشتی رافائل در ساحل بوشهر دیده نمی شود و زیر 7 متر آب در فاصله ی 2 كیلومتری نیروگاه اتمی قرار گرفته است. البته در همان سالها، ایتالیا، کشتی میکلانژ را خرید و به ایتالیا برگرداند.



عکس های بیشتر در ادامه ی مطلب....


دسته بندی :

حذفیات تجارت

سلام. امیدوارم امتحانات خسته تون نکرده باشه...

اما حذفیات درس تجارت بین الملل:

فصل ششم:

-قسمت6.2(الگوی هکشور-اوهلین و نظریه تجارت بین الملل)

-قسمت 6.3(صرفه های ناشی ازمقیاس و تجارت بین الملل)

-قسمت6.4 ب(اندازه گیری تجارت درون صنعت)

-قسمت6.4پ(تفسیر نموداری-ریاضی تجارت درون صنعت)

-قسمت 6.4ت(نسخه دیگر از الگو تجارت درون صنعت)

-قسمت 6.5ب(تفسیر نموداری الگو دوران عمر محصول)

-قسمت6.6 پ(استانداردهای زیست محیطی،مکان یابی صنایع و تجارت بین الملل)

فصل هفتم:

-کلا حذف!

فصل هشتم:

-قسمت 8.4الف(آثار وضع تعرقه در یک کشور کوچک)

-قسمت8.4 ب(تفسیر نموداری آثار وضع تعرفه بر کشور کوچک)

-قسمت 8.5 الف(آثار تعادل عمومی وضع تعرفه در کشور بزرگ)

-قسمت 8.5 ب(تفسیر نموداری وضع تعرفه در کشور بزرگ)

-قسمت8.6ب(تفسیر نموداری تعرفه ی بهینه و تلافی)

فصل نهم:

قسمت 9.5ب(سیاست تجاری و صنعتی با توجه به نظریه بازی ها)

فصل دهم:

قسمت10.2 ب(تفسیر نموداری اتحادیه گمرکی مولد تجارت)

قسمت10.3 ب (تفسیر اتحادیه های گمرکی منحرف کننده تجارت)

....................................................................................................................

پ.ن:فصل یازده و دوازده به طور کامل در امتحان میاد


دسته بندی :

wto

سلام دوستان.امیدوارم همگی خوب باشید.

لینک مربوط به پاورپوینت wto مربوط به درس بازرگانی بین الملل:

http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=e996f442e5be61e9188d96e4421f5c47


دسته بندی :

عاشورا



چنان اسفند می سوزد به صحرا ریگ ها فردا
چه خواهد شد مگر در سرزمین کربلا فردا

 تمام دشت را زینب به خون آغشته می بیند
مگر باران خون می بارد از عرش خدا فردا

برادر دل گواهی می دهد امشب شب قدر است
اگر امشب شب قدر است قرآنها چرا فردا؟..

همه در جامه احرام دست از خویشتن شستند
شگفتا عید قربان است گویا در منا فردا

ببین شش ماه ات بی تاب در گهواره می گرید
علی از تشنگی جان می دهد امروز یا فردا

ببوسم کاش دست و پای اکبر را و قاسم را
همانانی که می افتند زیر دست و پا فردا

 برادر وقت جان افشانی عباس نزدیک است
قیامت می شود وقتی بگوید یا اخا فردا

 برادر خوب می خواهم ببینم روی ماهت را
که می ترسم دگر نشناسمت بر نیزه ها فردا

به مادر گفته بودم تا قیامت با تو می مانم
تمام هستی من، می روی بی من کجا فردا؟

میلاد عرفان پور


دسته بندی :
» کشاورز ( جمعه ۴ اردیبهشت۱۳۹۴ )
» موهبت روابط ( سه شنبه ۱۸ فروردین۱۳۹۴ )
» ( پنجشنبه ۱۴ اسفند۱۳۹۳ )
» پاییز ( سه شنبه ۸ مهر۱۳۹۳ )
» شوخی ای به نام مولوسیا ( شنبه ۱۳ اردیبهشت۱۳۹۳ )
» اندر حکایت شهید بهروز صبوری ( سه شنبه ۱۳ اسفند۱۳۹۲ )
» سرنـوشت غم انگیـز کشتـی رافـائل (تایتانـیک ایـرانی) ( پنجشنبه ۱۰ بهمن۱۳۹۲ )
» حذفیات تجارت ( دوشنبه ۱۶ دی۱۳۹۲ )
» wto ( جمعه ۶ دی۱۳۹۲ )
» عاشورا ( چهارشنبه ۲۲ آبان۱۳۹۲ )
» Mail Group ( جمعه ۱۷ آبان۱۳۹۲ )
» دکتر حسینی ( سه شنبه ۱۴ آبان۱۳۹۲ )
درباره ما

فاضلی ٍ خطوط خنده های ما به شریان هوا جاری
جهان در دست های ماست مثل هدیه عیدی

سلام به دوستان خوبم
این وبلاگ بچه های مدیریت 90 و واسه این تشکیل
شده که هم کمابیش یه منبع اطلاعاتی خودمونی باشه هم بتونیم تبادل
اطلاعات و نظر کنیم واگه هم سوالی از هم داشتیم بپرسیم.
امیدوارم استقبال خوبی بشه تا ما هم واسه کوشش برای وبلاگ دلگرم بشیم.
میدونم که نظرم یادتون نمیره.
به امید افتخار همه بچه های مدیریت بازرگانی 90
ایمیل : alifazeli9684@yahoo.com
banner 240x200px